محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
78
مجمع الانساب ( فارسى )
پس چون سلطان مسعود مدتى در هرات ببود جوانانى كه غور كارها ندانستندى و جمعى مفسدان در كار بودند و هرجا كه نايبى و كسى كه پيش سلطان محمود قدرى داشت نمىتوانستند ديد و بدان رسانيدند كه همه را يا محبوس كردند يا از درگاه دور كردند و امير يوسف برادر سلطان محمود [ را ] نيز به بهانهاى بگرفتند و به قلعه فرستادند و آن حسنك كه وزير بود بدان سخن كه گفته بود كه اگر مسعود سلطان شود گو مرا بر دار كن بفرمود او را بر دار كردند . و چون از وزيرى ناگزير بود مرد فرستاد به هندوستان به قلعهء كالنجر و خواجه احمد بن الحسن الميمندى را كه سيزده سال بود تا در بند بود بياوردند و او را وزارت داد . و الحق او وزيرى محتشم بود و در كار آمد و ضبط كارها داد . و چون چهارماه در هرات ببود سلطان مسعود قصد غزنين كرد در غرهء جمادى الاول سنهء اثنين و عشرين و اربع مائه به عظمتى كه چشم روزگار خيره شدى و اول به سر تربت پدر آمد و زيارت كرد و مجاوران را ده هزار دينار داد و به زيارت جد رفت و همان قدر بداد پس بر صفهاى بزرگ آمد و بر تخت نشست و پسران را بر پايهء تخت نشاند . و او را بسيار پسران بودند ، مهترشان [ را ] امير مودود گفتندى . و همان روز فرمود تا زندانيان را عرض كردند كسانى كه گناهشان سخت نبود خلاص داد و فرمود تا هزار هزار درم به درويشان و مستحقان دادند و از خزانهء غزنين فرمود تا مال زكات يك ساله بدادند و اوقاف و مساجد و اربطه را مثالهاى تازه نوشت و چندان تحف و هدايا و نثار آوردند از اطراف ممالك كه حد و اندازه نداشت . و شاعران بيامدند و شعرها عرض كردند تازى و پارسى ، ايشان را دويست هزار درم فرمود و علوى زينبى را پنجاه هزار درم جداگانه داد . و مطربان و رقاصان و مسخرگان در كار بودند ايشان را سى هزار درم داد . و سلطان مسعود هرگاه كه برنشستى سى اسب با زين مرصع از پيش بكشيدندى و پنجاه با زين زر از پس بردندى و سيصد غلام خاص همه در زر و سيم غرق در پيش ركاب او پياده برفتندى و دو هزار پيادهء هندو و سه هزار مروستى همه با سلاح از پيش و پس مى - رفتندى و سواران سلطانى كه با وى برنشستندى پنج هزار بودى و هرگز پادشاه به تمكين و وجاهت او نبودى . و هم در آن سال رسولان رسيدند از حضرت خلافت و تشريف و خلع و منشور و عهد و رايت و طبل آوردند و سلطان رسولان را به همان قاعدهء پدرش فرو آورد و خود به هيبت بنشست و هيبت و تمكن او از پدر زيادت بود .